این داستان درباره «یوگی»، یک بازرس پلیس درستکار و صریحاللهجه است که در شهر کویمباتور خدمت میکند. او ثابت میکند که «خودکشی» مالک یک کارخانه نساجی، در واقع قتلی است که توسط پسر خودِ مقتول انجام شده؛ اقدامی که منجر به انتقال تنبیهی او به منطقه «ویاسارپادی» در شمال چنای میشود. یوگی در آنجا با «شکار بابو»، گانگستری بیرحم روبرو میشود که با تکیه بر ارعاب، قدرت و نفوذ سیاسی، کنترل منطقه و نیروی پلیس آنجا را در دست دارد؛ اما یوگی حاضر به تسلیم نمیشود و مبارزه علیه شبکه او را آغاز میکند.
یک ازدواج بهظاهر بینقص در «پرایاگراج» مسیری غیرمنتظره پیدا میکند؛ آنگاه که یک تصمیم، به زنجیرهای از سوءتفاهمها، بدگمانیها و هرجومرجی کمدیگونه منجر میشود.
در کره دوران قرون وسطی، دختر جوانی برای انتقام گرفتن به خاطر خیانت و مرگ مادرش دست به کار میشود؛ اما برای این کار، باید با یکی از قدرتمندترین مردان و جنگجویان دودمان «گوریو» روبرو شود.
کارلیا در قرن یازدهم؛ نزاعی خونین میان «کالروو» و «اونتامو» به قتلعام اهالی یک روستا میانجامد. تنها بازماندهٔ این ماجرا، پسر کالروو یعنی «کولروو» است که اونتامو تصمیم میگیرد او را همچون فرزند خود بزرگ کند. با گذشت زمان، قدرت عظیم و طبع سرکش کولروو باعث میشود اطرافیانش از او هراس داشته باشند. هنگامی که او حقیقت گذشتهاش را درمییابد، مسیر زندگیاش روشن میشود: انتقام. سفر او را به سرزمینی خشن و پرمخاطره و به چنگال بردهفروشان میکشاند، تا سرانجام رازی ویرانگر را برملا کند؛ رازی که سرنوشتش را برای همیشه دگرگون خواهد ساخت.
این اثر یک فیلم هیجان انگیز روان شناختی است که یکی از تجربه هایی که همگی با آن آشنایی داریم را به فرجامی غیر قابل پیشبینی و وحشتناک می رساند ، عصبانیت در هنگام رانندگی و…
جونگ وو و سو یئون، دو دوست صمیمی دوران دبیرستان، در یک تراژدی وحشتناک از هم جدا شدند که همچنان در بزرگسالی هم گریبانگیرشان است. حالا جونگ وو یک کارآگاه است که احساس گناه میکند و سالهاست که به شدت به دنبال سو یئون میگردد، اما وقتی دوباره با او روبرو میشود، سو یئون به شخص دیگری با هویتی جدید تبدیل شده است.