گروهی از شخصیتهای عجیب و غریب در جریان مأموریتی پرهرجومرج، در جنگلی خطرناک گرفتار میشوند. آنها که با سردرگمی، مجرمان و موقعیتهای بسیار خندهدار روبرو هستند، باید برای زنده ماندن و یافتن راه خروج با یکدیگر همکاری کنند.
یک نویسنده گوشهگیر وقتی از خواب بیدار میشود، متوجه میشود هویتش دزدیده شده است - و باید با یک نزولخوار بیرحم متحد شود تا زندگیاش را از مردی معروف به موش صحرایی پس بگیرد.
وقتی «آشیش» برای نخستین بار با والدین دوستدخترش دیدار میکند، اختلاف سنی آنها خشم خانواده را برمیانگیزد و منجر به طرح نقشهای دیوانهوار برای بیرون راندن او از زندگی دخترشان میشود.
هنگامی که «سیتا» — یک آدمکش بسیار ماهر که در انزوا و به عنوان یک ابرسرباز توسط فرماندهای خودسر پرورش یافته است — از حقیقت تلخ درباره خانواده و دوران کودکیِ از دسترفتهاش آگاه میشود، با خواهرِ سالها گمگشتهاش متحد میشود تا خالق خود و برنامه نظامی غیرقانونی او را از میان بردارد.
در سال ۱۹۷۱، چهار زن با سرپیچی از هنجارهای بهشدت محافظهکارانه، به نخستین نیروی پلیس زن مکزیک میپیوندند؛ اما درمییابند که این اقدام صرفاً یک ترفند تبلیغاتی برای منحرف کردن توجه رسانهها از ماجرای یک قاتل زنجیرهای بوده است. با افزایش شمار قربانیان، آنها با یکدیگر عهد میبندند که قاتل را به دست عدالت بسپارند.
در داخل بیمارستان «کاما» — یکی از مکانهایی که در جریان حملات تروریستی سال ۲۰۰۸ بمبئی هدف قرار گرفت — پرستاران، بهیاران، نظافتچیها، متصدیان آسانسور، نیروهای امنیتی و کارکنان اداری، همزمان با یورش مهاجمان مسلح به شهر در اطرافشان، برای زنده نگه داشتن ۴۰۰ نفر تلاش میکردند.