گروهی از شخصیتهای عجیب و غریب در جریان مأموریتی پرهرجومرج، در جنگلی خطرناک گرفتار میشوند. آنها که با سردرگمی، مجرمان و موقعیتهای بسیار خندهدار روبرو هستند، باید برای زنده ماندن و یافتن راه خروج با یکدیگر همکاری کنند.
سه سال پیش، تاید، آدمکش، با امتناع از اجرای دستور قتل، به سازمان خود خیانت کرد. پس از فرار از مرگ، او نام مستعار مینگهویی را برای خود برگزید و در شهری کوچک به همراه خواهر نابینایش مینگژو، در انزوا زندگی کرد و یک کافیشاپ را اداره میکرد. یک تصادف محل اختفای آنها را لو میدهد و همدستان سابقشان آنها را ردیابی میکنند و مینگژو را در یک تعقیب و گریز دستگیر میکنند. چائو شی برای نجات خواهرش مجبور میشود به بازی قتل بازگردد و هویت پنهان او در میان تیراندازی آشکار میشود.
در جزیرهای در کارولینای شمالی، جایی که دار و ندارها زندگی میکنند، جان بی و گروه دوستان صمیمیاش در حین جستجوی گنج گمشده، با رمز و راز و ماجراجویی روبرو میشوند.
وقتی «آشیش» برای نخستین بار با والدین دوستدخترش دیدار میکند، اختلاف سنی آنها خشم خانواده را برمیانگیزد و منجر به طرح نقشهای دیوانهوار برای بیرون راندن او از زندگی دخترشان میشود.
هنگامی که «هنری پاجتِ» پرشور و پرزرقوبرق در دهه ۱۸۹۰ برای تصاحب میراث اشرافی خود به شمال ولز میآید، روحیه نمایشی و رفتارهای عجیب و جسورانهاش، در میان طبقه ممتاز و اشراف شوک و هیاهو به پا میکند؛ امری که مایه سرگرمی و تفریح اهالی شهر میشود. هنری در کنار دخترعموی سرزندهاش «لیلی» و پیشخدمت وفادارش «گلرت»، میکوشد تا در مقام «مارکیِ پنجم»، هویت مستقل خود را شکل دهد و در این مسیر، با سنتهای دستوپاگر و خفقانآور، خویشاوندان دسیسهگر و سایه سنگین پدرِ دورافتادهاش دستوپنج نرم میکند.
«سان»، دختر ۱۴ ساله، داستانی را بر اساس ماجرای شگفتانگیزی که پدربزرگ مرحومش تعریف کرده بود، نوشته و با موفقیت منتشر کرده است؛ داستانی درباره کودکی وحشی به نام «هادارا» که پس از جدا شدن از خانوادهاش در جریان یک طوفان، توسط گروهی از شترمرغها نجات مییابد و سپس در دل صحرا و در میان حیوانات وحشی — از جمله بهترین دوستش، یک روباه صحرایی — بزرگ میشود. وقتی سان از سوی جامعهای محلی که از کتاب او باخبر شدهاند برای سفر به صحرای بزرگ آفریقا (صحرا) دعوت میشود، با «خاروبا» — دختری عشایر و همسنوسال خود — آشنا شده و درمییابد که هادارا ممکن است چیزی فراتر از صرفاً یک شخصیت در قصههای پیش از خواب باشد.
لوسی هر شب دقیقاً رأس ساعت ۳:۳۳ بامداد از خواب بیدار میشود. مدتهاست که هیچچیز در زندگیاش معنا و مفهومی ندارد؛ اما پاسخها جایی در آن بیرون، در انتهای ردپای یک رشته قتلهای بیرحمانه، نهفتهاند.