طوفانی برای وکلای متاهل و خوشبخت، آنا و تام بودن، در راه است، زمانی که مکس کدی، قاتل بدنامی که آنا و تام مسئول زندانی کردنش بودهاند، از زندان آزاد میشود و میخواهد انتقام بگیرد.
شهر چاندرئی بار دیگر با تهدیدی مرموز روبرو میشود. موجودی ناشناخته به نام "سارکتا" وحشت را در شهر کوچک آنها ایجاد میکند. گروهی از دوستان به همراه یک راهنمای باتجربه، برای مقابله با این نیروی مرموز متحد میشوند. اما ...
قهرمانان محبوب طرفداران - که اکنون خود جانی کیج نیز به آنها پیوسته است - در نبردی خونین، بیحد و حصر و خونین، برای شکست دادن حکومت تاریک شائو کان که موجودیت قلمرو زمین و مدافعان آن را تهدید میکند، در مقابل یکدیگر قرار میگیرند.
دو سرباز بیتفاوت که در طول آموزشهای سخت با هم دوست میشوند، شاهد ربوده شدن زنی درست جلوی چشمانشان میشوند. از آنجایی که در آکادمی آموزش دیدهاند، به سرعت حادثه را به پلیس گزارش میدهند، اما پلیس عجلهای برای رسیدگی به پرونده ندارد. بنابراین این دو نفر تصمیم میگیرند خودشان دست به کار شوند و زن را نجات دهند.
حسن، راننده شاتل فرودگاه سومالیایی-آمریکایی در مینیاپولیس، برای گذران زندگیاش به سختی تلاش میکند. وقتی لوید، یک جوان بیست و چند ساله سرگردان در فرودگاه، به حسن پیشنهاد میدهد که در ازای پرداخت پول، او را از طریق زمینی به شیکاگو ببرد، به نظر میرسد که ارزش ریسک کردن را دارد. اما با گذشت زمان، حسن متوجه میشود که مسافرش آن چیزی نیست که به نظر میرسد، و در نهایت خود را در دام یک سفر وحشتناک میبیند که نمیتواند از آن فرار کند، چرا که میداند نجات دادن خودش ممکن است جان افراد بیشماری را به خطر بیندازد.
وقتی یک تک تیرانداز نخبه سابق توسط جنگ سالار بی رحمی که زمانی او را اسیر کرده بود، شکار میشود، او باید تا پای جان بجنگد تا از دختری که در مزرعهای دورافتاده در استرالیا پنهان شده و بزرگ کرده است، محافظت کند.
در اواخر دهه ۱۹۹۰، کارآگاه چی فنگ در یک جنگ خشونتآمیز بین سندیکاهای قاچاقچیان رقیب، هر دو گروه جنایتکار را از هم میپاشد و گروهی از زنان ربوده شده را نجات میدهد.