«ساتیا»، مردی ۲۹ ساله و عجیب و غریب، پا به سفری غیرمنتظره میگذارد؛ سفری آکنده از خنده، دوستیهای دور از انتظار و خودشناسی. او در خلال ماجراهای خندهدار و برخوردهای اتفاقی، کمکم تصویر بزرگتری از زندگی را میبیند: شگفتیها، شادیها و فرصتهای دوبارهاش را.
پس از اینکه دختر وانگ وی توسط یک شبکه جنایتکار ربوده میشود و او هیچ کمکی از پلیس فاسد دریافت نمیکند، وی خودش برای یافتن او اقدام میکند. تنها متحد او ناوین، روزنامهنگاری بیرحم است که همسرش به طرز مرموزی ناپدید شده است. این دو نفر که از انتقام خشمگین شدهاند، در این نبرد هنرهای رزمی انفجاری، بیرحمانه با آدمربایان مبارزه میکنند.
یک سال و نیم پس از فروپاشی تمدن بر اثر شیوع یک ویروس، یک مأمور سابق افبیآی ناچار میشود از زن جوانی که در برابر این بیماری مصونیت دارد، در برابر گروهی تبهکار و خطرناک محافظت کند؛ گروهی که به سرکردگی فردی روانپریش در پی شکار این زن هستند، چرا که آن فرد معتقد است میتواند با استفاده از او دنیا را نجات دهد.
حیدرآباد در حالی که یک قاتل زنجیرهای قتلها را به شکل نقاشیهای معروف صحنهسازی میکند، در وضعیت بحرانی قرار دارد. کریشنا، دستیار پلیس و روزنامهنگار رادا، در حال تحقیق هستند و ارتباطاتی را با یک دانشآموز و مدیر مدرسه کشف میکنند و برای جلوگیری از قتل برنامهریزیشده بعدی تلاش میکنند.