Ruhun Duymaz
اونور کاراسو یک مأمور اطلاعاتی موفق است که در سنین جوانی به ریاست بخش ارتقا یافته و مدتی است که «جیوان کورال»، مالک بزرگترین شرکت جواهرسازی ترکیه، را زیر نظر دارد. اونور که گمان میکند جیوان اسناد مربوط به فعالیتهای غیرقانونیاش را در گاوصندوقی در خانهاش نگهداری میکند، برای پیدا کردن راه ورود و خروج به آن خانه، با هلال، خواهر جیوان، وارد رابطه عاشقانه میشود. وقتی اونور متوجه میشود که جیوان قصد مهاجرت به خارج از کشور را دارد، ناگهان تصمیم میگیرد از هلال خواستگاری کند تا بتواند به اسناد دست یابد و مانع از رفتن آنها شود. او نقشه میکشد که در روز نامزدی، گاوصندوق را باز کرده و جیوان را که برای مراسم نامزدی خواهرش در آنجا حضور دارد، دستگیر کند. اما او «اجه»، دوست صمیمی هلال، را در محاسباتش در نظر نگرفته است. در حالی که اجه تلاش میکند از نیت واقعی اونور سر در بیاورد، با گیر افتادن به دست اونور، نقشههایش نقش بر آب میشود. اونور و اجه که همچون روز و شب کاملاً با یکدیگر متفاوتاند، ناچار میشوند به شیوهای که هرگز نمیخواستند، با هم همکاری کنند.