پس از اینکه یک غول فناوری بیرحم، یک شرکت رباتیک کوچک را خریداری میکند، یک مهندس داغدار وظیفه آزمایش همراه جدید هوش مصنوعی خود را بر عهده میگیرد. اما وقتی او تلاش میکند تا او را دوباره برنامهریزی کند تا یک جفت روحی واقعاً حساس باشد، او نیازهای خودش را پیدا میکند - و این باعث میشود که هرج و مرج بیرحمانهای با مهندسی دقیق به راه بیفتد.
وقتی جاس به دلیل اولویتهای متناقض، ازدواجش را ترک میکند، یک رابطه عاشقانه جدید در خارج از کشور با افشاگریهای تکاندهندهای روبرو میشود و او را مجبور میکند با عشق، وفاداری و معنای واقعی تعهد روبرو شود.
تگزاس رنجرز به تعقیب گروهی از قانونشکنان به سرکردگی «بوچ کاوندیش» میپردازند، اما در کمین این گروه گرفتار شده و ظاهراً همگی کشته میشوند. با این حال، یک سرخپوست به نام «تونتو» تنها بازماندهٔ این ماجرا را پیدا کرده و او را مداوا میکند. آن رنجر، با چهرهای نقابدار و سوار بر اسبی سفید به نام «سیلور»، با تونتو متحد میشود تا آن گروه تبهکار و دیگر افراد هممسلکشان را به سزای اعمالشان برساند.
«کیت فولر»، روانشناس جنایی، مسئولیت رسیدگی به پرونده قتل مردی را بر عهده میگیرد که ظاهراً در خواب توسط همسرش خفه شده است؛ تنها شاهد این ماجرا، دختر هشتسالهی آنها، «سوفی»، است. کیت در حین کاوش پیرامون معمای یک اهریمن باستانی که قربانیان خود را در خواب به قتل میرساند، دچار همان علائم هولناکی میشود که قربانیان پیشین تجربه کرده بودند؛ او اکنون باید پیش از آنکه دوباره جرئتِ به خواب رفتن پیدا کند، برای نجات خود و سوفی، از میان کابوسی وحشتناک عبور کند.
داستان کتاب «فرماندار» (Governor) در بستر بحران اقتصادی سال ۱۹۹۰ هند روایت میشود و ماجرای «رامان» را دنبال میکند؛ یک کارمند عالیرتبه و بیمیل به قدرت که درست در زمانی که کشور در آستانه ورشکستگی قرار دارد، بهطور غیرمنتظرهای به سمت ریاست بانک مرکزی هند (RBI) منصوب میشود. همزمان با اوجگیری تورم، کمبود سوخت و گسترش هراس عمومی، رامان باید ضمن مقابله با فشارهای سیاسی و مدیریتِ سیستمی در حال فروپاشی، از متلاشی شدن کشور جلوگیری کند.