برای «کاراگ» — که توانایی تغییر شکل دارد — و دوستانش «براندون»، «هالی» و «لو»، سال تحصیلی جدیدی در دبیرستان «کلیرواتر» آغاز میشود. اما پیش از آن، «شورای وودواکر» باید تصمیم بگیرد که آیا «اندرو میلینگ» — مربی کاراگ و حامی مدرسه — در ماجرای حمله به انسانها مقصر است یا خیر. کاراگ بر سر دوراهی دشواری قرار گرفته است: او میخواهد جلوی کارهای میلینگ را بگیرد، اما میلینگ قول داده است که اگر کاراگ در برابر شورا از او حمایت کند و پرده از کارهایش برندارد، او را نزد خانوادهی واقعیاش (که از تبار پوماها هستند) ببرد.
وقتی جاس به دلیل اولویتهای متناقض، ازدواجش را ترک میکند، یک رابطه عاشقانه جدید در خارج از کشور با افشاگریهای تکاندهندهای روبرو میشود و او را مجبور میکند با عشق، وفاداری و معنای واقعی تعهد روبرو شود.
تگزاس رنجرز به تعقیب گروهی از قانونشکنان به سرکردگی «بوچ کاوندیش» میپردازند، اما در کمین این گروه گرفتار شده و ظاهراً همگی کشته میشوند. با این حال، یک سرخپوست به نام «تونتو» تنها بازماندهٔ این ماجرا را پیدا کرده و او را مداوا میکند. آن رنجر، با چهرهای نقابدار و سوار بر اسبی سفید به نام «سیلور»، با تونتو متحد میشود تا آن گروه تبهکار و دیگر افراد هممسلکشان را به سزای اعمالشان برساند.
«کیت فولر»، روانشناس جنایی، مسئولیت رسیدگی به پرونده قتل مردی را بر عهده میگیرد که ظاهراً در خواب توسط همسرش خفه شده است؛ تنها شاهد این ماجرا، دختر هشتسالهی آنها، «سوفی»، است. کیت در حین کاوش پیرامون معمای یک اهریمن باستانی که قربانیان خود را در خواب به قتل میرساند، دچار همان علائم هولناکی میشود که قربانیان پیشین تجربه کرده بودند؛ او اکنون باید پیش از آنکه دوباره جرئتِ به خواب رفتن پیدا کند، برای نجات خود و سوفی، از میان کابوسی وحشتناک عبور کند.
داستان کتاب «فرماندار» (Governor) در بستر بحران اقتصادی سال ۱۹۹۰ هند روایت میشود و ماجرای «رامان» را دنبال میکند؛ یک کارمند عالیرتبه و بیمیل به قدرت که درست در زمانی که کشور در آستانه ورشکستگی قرار دارد، بهطور غیرمنتظرهای به سمت ریاست بانک مرکزی هند (RBI) منصوب میشود. همزمان با اوجگیری تورم، کمبود سوخت و گسترش هراس عمومی، رامان باید ضمن مقابله با فشارهای سیاسی و مدیریتِ سیستمی در حال فروپاشی، از متلاشی شدن کشور جلوگیری کند.