اندرو و دانیلا به گوا در هند سفر میکنند تا با دختر چهارسالهشان، سارواری — که بهتازگی سرپرستی او را پذیرفتهاند — دیدار کرده و او را با خود به ایالات متحده ببرند. اما زمانی که سارواری از ترک یتیمخانهای که آن را «خانه» میداند سر باز میزند، دنیای آنها دستخوش تزلزل میشود. تلاشهای این زوج برای پذیرفتن فرزندشان در کانون خانواده جدید و بازگشت به همراه او، به چالشی پرآشوب بدل میگردد؛ چالشی که نهتنها صبر و شکیباییشان را میآزماید، بلکه نگرش آنها را نسبت به مفهوم خانواده، والد بودن و رابطه میان خودشان بهشکل عمیقی دگرگون میسازد.