کارگاه «آتشبازی اوبیناتا» در آستانهی اقدامی اداری برای مصادره قرار دارد. شش سال از زمانی میگذرد که «کیتارو» در این کارخانهی تعطیلشده پناه گرفته و بهتنهایی مشغول ساخت مواد آتشبازی است؛ او در پیِ یافتنِ تصویری خیالی از پدرش است که ناپدید شده بود. این داستانی است دربارهی سه جوان که با غلبه بر شرایط جویِ بسیار سخت، فجایع و مشکلات زیستمحیطیِ تحمیلشده بر آنها، هویت مستقل خود را شکل میدهند.