

ماریا و پسر ۱۲ سالهاش، دای، پس از فرار از دست جیسون — همسر خشن ماریا — به یک خانهٔ روستایی متروکه پناه میبرند. در حالی که شعلههای آتش سراسر منطقه را فرا گرفته و نیروهای امدادی برای یافتن این خانوادهٔ مفقودشده با دشواری روبهرو هستند، ماریا میکوشد زندگی امن و تازهای برای دای بسازد؛ اما جیسون بیوقفه در پی یافتن آنهاست.