وقتی رماننویس، اهم باومن، برای پراکنده کردن خاکستر والدینش به مسافرخانهای دورافتاده پناه میبرد، داستانهایی درباره جادوگری که سوئیت ماه عسل را تسخیر کرده، ذهنش را مشغول میکند. رؤیاهای نگرانکننده و ناپدید شدنی تکاندهنده، او را مجبور میکند تا با گوشههای تاریک گذشتهاش روبرو شود.