کارل مارکس، مردی از طبقه متوسط، در اواسط چهل سالگی، در یک مجتمع مسکونی کوچک به همراه همسر پرحرف و دو فرزندش زندگی میکند. تا جایی که به یاد دارد، کارل مارکس تنها یک رویا داشت، خرید چند هکتار زمین در روستای زادگاهش و کشاورزی. این مرد طبقه متوسط با رویای طبقه متوسط خود به دلیل کار خیری که پدرش در گذشته انجام داده بود، بخت و اقبالش دگرگون میشود. آن کار خیر، چکی به مبلغ یک کرور روپیه بود. اما سرنوشت، کارل مارکس را به طرز بیرحمانهای فریب میدهد، زیرا چک را گم میکند و برای یافتن آن تلاش میکند. او تنها دو روز فرصت دارد تا چک گمشده را پیدا کند و آن را نقد کند. آیا آن را پیدا میکند؟ آیا به رویای خود جامه عمل میپوشاند؟ داستانی که روایت میشود، طبقه متوسط است.