

احمد پیران، چهرهای محترم در روستای خود در ایران، آماده میشود تا برای حمایت از پسرش در یک مسابقه ورزشی مهم به شهر سفر کند. با این حال، وقتی میشنود که دختر یکی از دوستانش گم شده است، تصمیم میگیرد که بماند. با وجود پیشنهادات مکرر شاگردش آیهان مبنی بر رفتن به مسابقه، با توجه به اینکه میداند پسرش چقدر برای آن زحمت کشیده است، احمد احساس مسئولیت شدیدی نسبت به جامعه خود دارد. او شروع به جمع کردن روستاییان برای جستجوی دختر گمشده میکند. ویدئویی صمیمانه از احمد و روستاییان که درخواست کمک برای جستجوی مزارع وسیع را دارند، به اشتراک گذاشته میشود و به زودی گروه بزرگی از مردم به روستا میرسند. پس از ساعتها جستجو، هیچ نشانهای از دختر پیدا نمیشود. دوست احمد به او میگوید که ممکن است دخترش توسط کسی که او را میشناسد و از مشکل پایش آگاه است، ربوده شده باشد. آنها شروع به جستجوی تمام خانههای روستا میکنند.