زمان، دانشگاه کالیفرنیا، سال ۱۹۲۶ است. گردان ۲۰۳ جادوگران هوایی ارتش امپراتوری به رهبری سرگرد تانیا دیگورچاف، در نبرد جنوب علیه عقبماندگان جمهوری پیروز شده است. آنها انتظار داشتند پس از بازگشت پیروزمندانه، به آنها مرخصی داده شود، اما در عوض به محض رسیدن به خانه، دستورات ویژهای از ستاد مرکزی دریافت میکنند. به آنها گفته میشود که نشانههایی از استقرار گسترده در نزدیکی مرز امپراتوری-فدراسیون وجود دارد. امپراتوری ناامید، در مواجهه با چشمانداز یک دشمن بزرگ جدید، شعله جنگ را شعلهورتر میکند. در همین حال، یک ارتش داوطلب بینالمللی به رهبری کشورهای مشترکالمنافع وارد قلمرو فدراسیون میشود. همانطور که میگویند، دشمن دشمن، دوست شماست. آنها صرفاً به خاطر منافع ملی از بدبختی رنج میبرند و در میان آنها یک دختر جوان وجود دارد. او استوار مری سو است و به امید اینکه امپراتوری را که پدرش را کشته است، به سزای اعمالش برساند، اسلحه به دست میگیرد.