

شیوای، کوهنورد نترس هیمالیا که خالکوبیهای لرد شیوا را در خود دارد، برای برآورده کردن آرزوی دختر نه سالهاش، گورا، مبنی بر دیدن مادرش اولگا که سالها پیش آنها را رها کرده، به بلغارستان میرود. اما نقشه آنها زمانی به هم میریزد که دختر کوچک در سرزمین بیگانه ربوده میشود. نجات او از دست قاچاقچیان کودک نقابدار، تنها دلیل او برای زنده ماندن میشود.