

پابلو مردی جوان، ثروتمند اما منزوی است که در اثر یک تصادف رانندگی مرگبار دچار آسیب روحی شده است. او از طریق یک برنامه دوستیابی که به تبادل جعبه آبی رنگ مرتبط است، با لارا آشنا میشود. با رشد رابطه آنها، لارا پابلو را از لاک خود بیرون میکشد. اما یک هشدار ناشناس به پابلو هشدار میدهد که لارا ممکن است آن چیزی نباشد که به نظر میرسد. آنچه که به عنوان یک ارتباط صمیمی آغاز میشود، به تدریج به یک بازی روانی پرتنش موش و گربه تبدیل میشود و پابلو را مجبور میکند تا با گذشته خود و ماهیت واقعی زنی که عاشقش شده است، روبرو شود.