

در آیندهای دور، پس از یک فاجعه هستهای، بالکان غربی به سرزمینی بیقانون و بایر تبدیل شده است که در آن ارزشمندترین واحد پول، گلوله است. یک نوازنده ویولن نابینای مرموز در میان خرابهها پرسه میزند و افسانه «مردم غلات» را میخواند - جامعهای صلحآمیز از گندمکاران که از تسلیم شدن در برابر استبداد شهری دوردست امتناع میکنند. هنگامی که خانواده یک جنگجوی جوان توسط یک جنگسالار دیوانه قتل عام میشوند، او در تلاشی خونین برای انتقام آغاز میکند. او که تنها به یک تیغه و یک موتورسیکلت مسلح است، باید از فرقههای رادیواکتیو و توهمات عبور کند تا از آخرین بقایای تمدن محافظت کند.