رجب ایودیک در طول حضورش برای تسلیت به مراسم خاکسپاری عصمت، به دلیل قرارداد ناتمام اخیرش که وضعیت مالی سختی را برای خانواده ایجاد میکرد، برای اعضای باقیمانده خانواده عصمت متاسف میشود. بنابراین، رجب تصمیم میگیرد با جایگزینی خود به عنوان راننده اتوبوس و حمل و نقل گروهی از ورزشکاران، آخرین شغل عصمت را به پایان برساند. اگرچه رجب و دوست همراهش نورالله انتظار داشتند که این سفر کوتاه باشد، اما متوجه میشوند که این سفر به این دلیل نیست که آنها باید ورزشکاران جوان ملی را به یک سازمان ورزشی در یک کشور خارجی منتقل کنند. این آغاز ماجراجوییهای برگشتناپذیر آنها میشود. وقتی آنها در جاده هستند، اتفاقات ناگواری رخ میدهد و بحران برای تیم ظاهر میشود. رجب که فقط به پیروزی اعتقاد دارد، کنترل اوضاع را به دست میگیرد و روشهای خود را برای موفقیت تیم در حالی که با همه اتفاقات خندهدار روبرو میشود، توسعه میدهد.