

گیلبرت گریپ جوانی ساکن یک شهر کوچک است که مسئولیتهای سنگینی بر دوش دارد. مهمترین دغدغههای او عبارتاند از مادرش که به دلیل اضافه وزن شدید قادر به خروج از خانه نیست، و برادر کوچکترش «آرنی» که دچار ناتوانی ذهنی است و مدام برای خود دردسر درست میکند. گیلبرت که به روال عادی کار در یک خواربارفروشی و رابطه با زنی محلی به نام «بتی کارور» خو گرفته است، سرانجام با ورود «بکی» — زنی با روحیهای آزاد و رها — شاهد دگرگونی و تحولی اساسی در زندگیاش میشود.